دکلمه‌ی حماسه‌ی دیار جانان

دسته: دکلمه منتشر شده در 09 بهمن 1393
نوشته شده توسط Super User بازدید: 1821

حماسه‌ی دیار جانان

v  نام وطن را که می‌بری ، آسمان خم می‌شود ... موج مفسر ناآرام بی‌قراری دریا و انگار در این قصیده‌ی پاک زمان روح می‌دمد ...

v  نام وطن را که می‌بری ، رویاهای دور و دراز نزدیک می‌شوند . پائیز با بهار جا عوض می‌کند ! و اینک ایمانی سبز بر نجابت آرزوها سوره می‌خواند ....

v  نام وطن را که می‌بری از خود بی خود می‌شوی ... و به دنبال گم شده‌ات راهی جاده تاریخ ، همان آشنای آوای غریبانه‌ی شهامت ، اسطوره‌ها ...

v  نام وطن را که می‌بری به جاودانه‌هایش ناگزیر اقتدا می‌کنی ، از اول تاریخ تا همین حوالی زمان به پیشینه‌ی وجودش میبالی ... به سرداران شهید : بابائی ، جهان آرا و باکری‌اش ... به صدها دانشمند برومند امروز : از جمله قشقایی و احمدی روشنش ...

v  نام وطن را که می‌بری کمی دورتر برو ... برو به دهه‌ی پنجاه و شصتش ، برو به انقلاب پر شکوه و با عظمتش ... برو به دهه‌ی نور سراسر افتخار و عزتش ... برو به بهمن جاویدش ، به حرکت بیداری آفرینش ...

v  نام وطن را که می‌بری یاد هشت سال دفاع مخلصانه‌اش می‌افتی ، یاد دست‌ها و پاهای مردان مردش که پای عقیده‌ها جاماند ... یاد درس‌های بزرگی که با حماسه جوانان این مرز و بوم در ذهن ابرقدرت‌ها ثابت ماند ...

v  نام وطن را که می‌بریخوزستان می‌شود مقصد نهایت ... می‌شود دیاری سرشار از ایثار ، همون زخمی سربلند دوران‌ها ... می‌شود دشتی پراز لاله‌های سرخ و رودی روان در بستر تاریخ‌ها ...

v  نام وطن را که می‌بری خوزستان را تا انتهاو بی‌پروا مرور کن ، تا مرز جاودانه‌هایش ... تا آب پاک کرخه‌هایش ... تا تصویر سربریده‌ی نخل‌هایش ... تا نیزارهای حور العظیمش ...

v  نام وطن را که می‌بری راه به مرز آبادان و خرمشهرش رسان ... از حماسه‌ی خاک دزفول و دشت آزادگانش غزلی بلند بخوان ... و امروز ، با روایت از جان‌فشانی‌های مردان مرد حمیدیه و سوسنگردش تا آخر با ما بمان ...

v  آری ! با من بمان ... من امروز راهی دیاری بنام حمیدیه‌ام ، دیاری با بوی رشادت و البته فلسفه‌ای بی همتا از خون و شهادت ... من امروز می‌خواهم از کوچه‌های شهری گذر کنم که در تاریخ وطن ، نامی پر افتخار بر جای گذاشت ... بگذار حمیدیه را با مردان مردش برایت تعریف کنم : با سلحشوری‌های سردار بزرگ این خطه علی هاشمی (یوسف حورش) ... با روایت از غیرت اولین شهدای دفاع مقدس : عبد و عبدالامیر عبیات و چاسب طرفی‌اش ... با صلابت بی بدیل و دلاور مردانه‌ی مجید سیلاوی‌اش ...

v  نام وطن را که می‌بری یاد رزمنده‌های بی ادعای شهر و دیارت می‌افتی ، یاد حاج عبدالرضا بنی طرف که دستش در مرز به یادگار جاماند ، تا هم اکنون هم سرتاپای خونی‌اش همچون جلوه‌ی سبزی دیگر ، پای نشانه‌های شجاعت و لیاقت این سرزمین به یادگار بماند ... یاد دلاور مردی‌های حاج علی سیاحی که بیش از پیش ما را آشنای عقیده‌ی جوانان پنجاه و هشتی این دیار می‌سازد ...

v   نام وطن را که می‌بری گویی به تمام خوبی‌ها و زیبائی‌ها سلام کرده‌ای ، و اما اکنون ...

v   سلامی به بلندای تاریخ ، بر ارواح طیبه‌ی شهدای این مرز و بوم و درودی بی پایان ، نثار :

ü   حماسه‌ی دیار جانان ...

ü   خطه‌ی سرافرازان ...

ü   خانه‌ی همدلان ...

ü   حمیدیه‌ی قهرمان ...

 با تقدیر و تشکر از ادیب و شاعره‌ی ارزشی

              سرکار خانم سیاحی                    

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ورود به سایت

امروز50
دیروز165
این هفته215
این ماه3511
کل بازدیدکنندگان156549
سه شنبه, 01 خرداد 1397 10:37
Powered by CoalaWeb