خاطره ای از حاج احمد بلیوند

دسته: خاطرات منتشر شده در 15 شهریور 1398
نوشته شده توسط Super User بازدید: 219

بسمه تعالی

تاریخ 1359/6/15 بود که سپاه حمیدیه در پاسگاه مرزی سوبله غرب بستان مستقربودیم و نیروهای دشمن بعثی عراق نزدیک پاسگاه با لشکری بسیار با توپ وتانک روبروی پاسگاه سوبله مستقربودند.

شهید علی هاشمی به من (حاج احمد بلیوند) و شهید والا مقام عبد عبیات ماموریت داد که شما دو نفر دو کیلومتر دورتر از پاسگاه به طرف بستان بروید و شب که ماشینها که چراغ روشن از طرف بستان به طرف پاسگاه می آیند جلویشان را بگیرید و به راننده ها بگویید با نور پایین یا چراغ خاموش حرکت کنند . ما به محلی که شهید علی هاشمی گفته بود رسیدیم حدود یک ساعت من و شهید والامقام عبد عبیات جلوی ماشینها را میگرفتیم تا چراغ خاموش حرکت کنند.

عبد بعد از یک ساعت به من گفت برو پشت جاده کمی استراحت کن من عبد را تنها گذاشتم و کمی آن ور تر رفتم و خوابیدم و بعد از نیم ساعت صدای فریاد عبد را شنیدم که با کسی درگیر شده بود و همچنان مرا هم صدا میزد  من از خواب ناگهان پریدم و به طرف عبد عبیات دویدم .دیدم که یکی از برادران ارتشی با او گلاویز شده است و یک طرف اسلحه ی عبد را گرفته و طرف دیگر اسلحه در دست عبد بود از آنها سوال کردم چه خبر است چرا باهم درگیر شده اید عبد گفت : او میگفت من چراغ را خاموش نمیکنم و من با هردوی آنها صحبت کردم و انها را آشتی دادم و مسئله را حل کردم ولی برادر ارتشی اسلحه ی عبد عبیات را رها نمیکرد به او گفتم چرا اسلحه را از دست ایشان رها نمیکنی و او میگفت میترسم که با اسلحه مرا بزند خلاصه کاری کردم که اسلحه را از دستشان بگیرم و با خوبی از هم جدا شدند و این خاطره ای بود از نگهبانی من و شهید عبد عبیات بین بستان و پاسگاه سوبله . و بعد از چند روز دیگر عراقیها حمله کردند و برادر عبد عبیات در همان نزدیکی شهید شد و برادر عبدالرضا بنی طرفی دستش قطع شد و عراقیها آن منطقه را تصرف کردند و برادر شهید عبد عبیات به دست عراقیها افتاد و آنها در همان نزدیکی در هور و نیزارها کمین کرده بودند و چند بار که بچه ها میخواستند جنازه ی مطهر شهید عبد را بیاورند ولی با تیربار عراقیها روبرو میشدند و کسی که نزدیک میشد او را به رگبار میگرفتند.

                                                                                                                                                                                                                                         خاطره ای از حاج احمد بلیوند

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ورود به سایت

امروز92
دیروز403
این هفته924
این ماه4446
کل بازدیدکنندگان253590
چهارشنبه, 22 آبان 1398 07:30
Powered by CoalaWeb